جعفر شهرى باف
104
طهران قديم ( فارسى )
بازار كه بعضى دندانكشىهايش را به آنجا ميكشيد . اسباب كارش عبارت بود از ميز پايه بلند كوچكى از چوب كه گويا از ابتدا آن را از سمسارى به صورت دست دوم خريده بجاى ميز سلمانى به كار برده به ديوار طرف غرب قرار داده بود و آئينهاى قاب برنجى 40 60 كه بر روى آن بطور مايل قرار داده با ريسمان و ميخ سركجى آن را به ديوار مهار كرده جهت حفظ از گرد و خاك و كثافت و مگس روى آن را تور كشيده وسط آن را به قدر كفدستى به صورت لوزى بريده باز گذاشته بود و ماشين نمره 2 اى فنر داخل دسته از ماشينهاى اوليه كه فنرى ماهى شكل به صورت فنر قيچى باغبانى وسط دسته آن قرار گرفته بود ، با ماشين نمره يك و تهزن و چند شانهء يدكى از نمره سه و چهار و شش و هشت كه براى نمايش كنار آنها روى ميز قطار كرده بود ، و قيچى نك تيز دمدار و شانهى آهنىاى كه بعضى از دندههاى آن بهم چسبيده بود و دو سه تيغ دستهچوبى و دسته شاخى و قمقمه و پيالهاى آب كه كنار هم چيده و چرم تيغى از سر كمربندهاى سربازى كه براى گرفتن پليسهى تيغ به آن كوبيده و آئينهاى دستى و لنگى قرمز كه به درازا چند تا كرده طرف راست ميز بميخ آويخته بود و صندلى دستهدارى كه زير سرى آن با پنبه و ميشن جاسازى و بالشتكدار شده توسط ميخى كه بسوراخهاى دم آن فرو برده ميشد بالا و پائين قرار ميگرفت جلو ميز گذاشته بود ، و نيمكتى چوبى كه در سمت شرق دكان مقابل ميز كارش قرار داده ميز عسلىاى كه آفتابه لگن برنجىاى براى شستن صورت مشترى رويش گذاشته بود كنار نيمكت نهاده ، چراغ نمرهدهى « 87 » كه در ركابى سيمى از طاق وسط دكان آويخته بود ، و براى بقيه احوال اين استاد حاجى سلمانى لازم به تشريح قبلى خصوصيات مردم اين صنف مىباشد : خصوصيات سلمانىها اول سلمانىهاى دورهگرد كه وضعشان از مضامينشان معلوم مىشود ، مثل اينكه : از بس سر مشترى را بريده جايش را پنبه تفزده ميچسباند ، مشترى نيمهكاره از زير دستش بلند شده ميگويد بس است ، نصفش را تو پنبه كاشتى نصف ديگرش را بگذار خودم ميخواهم
--> ( 87 ) . لامپاى نفتى بدون پايه با فتيلهاى پهن برابر ده شمع روشنائى .